تبليغاتX
احکام دختر و پسر

احکام دختر و پسر

شبهه ای داری ؟ مسئله شرعی داری ؟ خوب بنویس ، جواب می دم ...

سلام دوستان

 هر کسی که سوال شرعی  و  شبهه ای داره .

می تونه توی نظرات بنویسه و من هم جواب میدم. 

با دوستانی که در این زمینه وبلاگ دارند و 

 تمایل دارند ، تبادل لینک می کنم.

 

 

         * ***** * * * * * * * *  * * * * * *

** اگر هم کسی نیاز به مشاوره ازدواج داشت در خدمتیم **

           * ***** * * * * * * * *  * * * * * *

 

 با کلیک روی پرچم هر کشوری ،

به همان زبان ، براتون ترجمه می شه .

----------------

دوم هم اینکه : برای استفاده از جستجو در وبلاگ

می تونید توی موضوعات ، صفحه دل خواه رو باز کنید

 و اون کلمه رو جستجو کنید

 

+نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت23:59توسط حسین |

 

سلام

مشهد که بودیم ، یکی روز اول غذا از بیرون گرفتیم ، یکی روز آخر .

مابقی رو خانمم توی خونه درست می کرد .

 

گدا بازی نبود ، سعی می کردم خرج رو بیارم پایین .

آخه می دونی اونجا خیلی ها الکی الکی خرج می کردن .

هر روز غذای بیرون و هر روز غذاهای خوب خوب و ...

 

نمی گم نباشه ، می گم : مثلی که خونه خودت بودی

این جا هم همون طوری باش .

 

بعضی بودن ، پول اومدن به مشهد رو قرض کرده بودن ،

 ولی اونجا مثل آب خوردن پول خرج می کردن .

 

مغازه دارها هم که ماشالا شون باشه ، این قد دروغ می گفتن

 تا یه دونه غذاشون رو بفروشن .

 

حالا ...

 

بعد از نماز مغرب و عشاء می رفتیم توی رواق امام خمینی .

هم دعا می خوندند هم منبر روضه بود .

 

چند تا چیز باحال دیدم .

یکی اینکه : دیدم یه پیر مردی که به زور راه می رفت ،

خانمش رو گذاشته بود توی ویلچر و داشت می برد .

 

این عشق واقعی بود .

 

نه مثل بعضی ها که ، می گی : این دختر رو از کجا می شناسیش

 که می خوای باهاش ازدواج کنی ؟؟؟ یا اون پسر رو ؟؟؟

 

می گه : از اول تا حالا فقط با من دوسته !!!

خب بابا جون !!!

مشکل همینه دیگه .

 

دختر یا پسر فرقی نداره ، تو می خوای با کسی ازدواج کنی که

 دوست دختر و یا دوست پسر داشته ...

 

خب ! همین طور که تو رو دیده عاشقت شده ، همین طور یکی دیگه رو

 هم که میبینه عاشق اون می شه ...

 

این رو من نمی گم ، این رو تجربه ثابت کرده ...

 

دومیش :

یکی یواشکی به من گفت : من یه مهر از حرم امام رضا ،  گرو بردم .

گفتم  : چی ؟؟؟

گفت : گرو دیگه ... .

گفتم : واسه چی ؟

گفت : برای اینکه حاجتم رو بده .

 

گفتم : سریع  برش گردونی ها ...!!!

گفت : واسه چی ؟؟؟ من گرو بردم که امام رضا حاجتم رو بده !!!

 

گفتم : اگر یه کسی بیاد خونه تو ، بعد میوه بذاری جلوش ،

 نمک دونی ، بشقابی  ، کاردی برداره  بره چی کار می کنی ؟؟؟

گفت : خب ! خیلی ناراحت می شم دیگه .

 

گفتم : اما رضا ناراحت نمی شه این کار رو کردی ...!!!

 

یه خورده این عقاید باطل رو بذاریم کنار .

 اگر بخواد که حاجتمون رو بده که این کارها لازم نیست .

 

اگر هم نخواد که اگر جا مهری رو خالی کنی و ببری ،

بهت نمی ده .

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت9:43توسط حسین | |

 

یکی دیگه از فضائل حضرت علی علیه السلام ،

هادی امت بودن ایشان هست .

 

ابن عباس حدیثی از پیامبر نقل می کند که پیامبر فرمودند :

من بیم دهنده ام و علی هدایت کننده .

و با دستش به علی علیه السلام اشاره کردند و فرمودند :

به واسطه تو هدایت شوندگان راه می یابند و هدایت می شوند .

 

 تاریخ دمشق ج ۲ ص ۴۱۲

الدر المنثور ج ۴ ص ۴۵

تفسیر روح المعانی ج ۱۳ ص ۹۷

تفسیر طبری ج ۳ ص ۷۲

 

البته در قرآن در سوره رعد آیه ۷ خداوند هم همین مطلب را

 هم می فرماید .

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت13:36توسط حسین | |

 

سوالی از اهل تسنن

 

شما می گویید خلافت ابوبکر با اجماع بوده .

 

در حالی که ماوردی شافعی و ابویعلی حنبلی به صراحت گفته اند :

 در بیعت ابوبکر اجماعی در کار نبوده .

 

و هر گونه سخن از اجماع ، گزاف است .

 

ماوردی الاحکام السلطانیه : ۳۳

ابویعلی محمد بن الحسن الفراءالاحکام السلطانیه: ۱۱۷

 

             نظر شما چیه ؟؟؟

 

+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت11:27توسط حسین | |

 

سلام

من دوباره قالبم رو عوض کردم .

آخه مشکل داشت .

می خوام بدونم : کسایی که یا با موزیلا ، یا با اکسپلورر

وصل می شن دیگه  مشکلی دارن یا نه ؟؟؟

اگر هست من دوباره عوض کنم .

 

 خب !!!

 بیاییم سر حرف اصلی مون .

 

سوال : توی دعاهامون چی از خدا بخوایم ؟

جواب : بگیم هر چی تو دوست داری ، بهمون بده .

 

 

 یه داستان بگم

 

یه پادشاهی از یه کوچه ای داشت عبور می کرد .

بچه ها داشتن توی کوچه بازی می کردند .

اما تا پادشاه رو دیدند ، پا به فرار گذاشتند .

 

اما یکی از بچه ها موند و فرار نکرد .

پادشاه گفت : از من نمی ترسی ؟؟؟

 گفت : نه !!!

پادشاه گفت : چرا ؟؟؟

گفت : از خدا باید ترسید . تو که ترس نداری !!!

 

پادشاه خیلی خوشش اومد .

گفت : یه سکه طلا بهش بدید .

پسره گفت : نه نمی خوام !!!!

پادشاه گفت : بچه ! تو نمی فهمی این خیلی ارزش داره .

برو بده به خونوادت  .

 

پسر گفت : اگر بهشون بدم ، می گن از کجا آوردی ؟؟؟

پادشاه خندید و با اون حس مغرورانش گفت :

 خب ! بگو پادشاه به من داده .

 

این دفعه پسر خنده کرد و گفت : می گن چه پادشاهی بوده که

 یه سکه به تو داده ؟؟؟؟

 

خودش بیشتر نیاز داشته ... !!!

 

پادشاه یه لحظه شک زده شد و گفت : آفرین ، آفرین .

 

به یه کی از خدمت کاراش گفت : این کیسه طلا رو بردار و

 همراهش برو تا خونه شون و بده به خونوادش .

 

 ما اگر به خدا بگیم :

خدایا ! یه همسر خوب به من بده .

خدایا ! به عشقم برسم .

خدایا ! توی امتحانام قبول شم .

 

مثل بچه ای می مونه که بره از یه پادشاه یه آبناتی بخواد .

خب ! خدا هم می گه : بیا !!!

 

اما اگر از خدا بخوایم که : هر چی خودت دوست داری به ما بده ،

دور از کرمش هست که یه آبنبات به ما بده .

 

منم توی مشهد سادگی کردم که گفتم : یه غذای حضرتی می خوام .

امام رضا هم گفتند : بیا !!! دیدی چی از من خواست !!!!

 

اما اگر می گفتم : هر چی خودت دوست داری به من بده ،

  مسلما یه غذا به من نمی داد...!!!

 

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت12:39توسط حسین | |

 

سلام

ممنون از لطف همه تون .

کلی شرمنده مون کردید .

الان سرم پایین هست . از شرمندگی ...

 

 سوال : چرا ما اعتقاد به خدا نداریم ؟

جواب : چون باورش نداریم .

همین ...

شما فکر می کنید من که رفتم مشهد پول داشتم

و وقت خالی هم داشتم .

بعدشم گفتم :برو که بریم ، امام رضا من دارم میام ... !!!!

 

نه بابا ! فقط و فقط اول خدا و بعدشم امام رضا طلبید .

 

 اون وقت می گیم :

 خدا خیلی وقته کم محلی می کنه نسبت به من ...

 

نه !!! ما هستیم که بی محلی می کنیم نسبت به خدا .

 

اگر واقعا از خود خدا و خود امام رضا علیه السلام بخوایم ،

همون لحظه جواب می ده .

 

ببینم ! امام رضایی که جواب مسیحی می ده ، جواب یهودی می ده ،

جواب زردشتی می ده چرا جواب ما که شیعه هستیم نده ؟؟؟

 

 

 یه خاطره کوتاه بگم :

روز اولی که رفتم ، رفتم توی حرم و زیارت نامه خوندم .

 

داشتم میومدم بیرون حرم که ، یه نفر بی سواد اومد و گفت :

 یه زیارت نامه برام می خونی ؟

من سواد ندارم ...

 

 پیش خودم گفتم : خدمت به زائر امام رضا !!!

 

آره می خونم برات .

البته که می خونم برات . با جون و دل .

 

بردمش جلو ضریح امام رضا و همون جا یه زیارت نامه مفصل براش خوندم .

وقتی اومدم بیرون حدود ساعت ۱۰ بود .

به امام رضا گفتم : آقا ! من یه خدمتی به زائرت کردم .

 

اجر و ثوابش رو از شما نمی خوام ، خدا باید بده .

اما چون شما رو خوشحال کردم ، یه غذای حضرتی برام ردیف کن .

 

حالا ! یکی از اقوام مون خادم حرم هست ،

 اما گفتم از خود امام رضا می خوام .

 

آقا ! من ساعت ۱۰ به آقا گفتم ، ساعت ۱۲ یکی از دوستام زنگ زد

 و گفت : غذای حضرتی می خوای !!!؟؟؟؟

 

 این قدر تعجب کردم !!!

گفتم : شکرت امام رضا .

 هنوز نصف روز نشده ، جوابم رو داد .

من خوب نیستم ، اعتقادم خوب بود .

 

هر کی همین طور اعتقاد داشته باشه ، به همین سرعت

 به جوابش می رسه .

اعتقاد ، اعتقاد ، اعتقاد

 

فقط خیلی ساده بودم که این رو خواستم .

فردا بیشتر می گم ...

 

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت13:41توسط حسین | |